ولایت و بصیرت

"حماسه 9 دی نماد ولایت پذیری ملت ایران است‎"

حماسه 9 دی تجلی ولایت مداری امت ایثارگر است

 

 

 

           قم - خبرگزاری مهر: یکی از مراجع تقلید قم گفت: حماسه 9 دی تجلی ولایت مداری امت ایثارگری است که هیچگاه ذیر بار ذلت نمی‌رود.

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله حسین نوری همدانی عصر جمعه همزمان با سالگرد 9 دی در دیدار با خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران استان قم گفت: حماسه 9 دی روز تجلی بصیرت و ولایت مداری امت مسلمان و همیشه در صحنه انقلاب اسلامی است. ملتی که با  ایمان راسخ زیر پرچم ولایت با هوشیاری در طول انقلاب اسلامی هشت سال دفاع مقدس و در 9 دی 88 در آزمون‌های بزرگ سربلند وپیروز است.

وی افزود: در مسیر ولایت مداری و دفاع از ولایت فقیه و انقلاب اسلامی شهدا و خانواده‌های معظم ایشان در صف اول قرار داشتند و حد اعلای فداکاری را نمودند و ایشان به فرمان امام در طول دوران انقلاب اسلامی و بعد از آن هشت سال دفاع مقدس برای دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی خونها تقدیم کردند و امروز الگوی جامعه اسلامی هستند و حق بزرگی بر گردن ما دارند این ملت باید راه همان شهدا را ادامه داده و پشتیبان ولایت فقیه باشد. 

این مرجع تقلید ارکان حکومت را مردم‌، اسلام و ولایت فقیه عنوان کرد و افزود:خوشبختانه ما دارای مردم با بصیر و هوشیار هستیم که با پشتوانه اسلامی و زیر پرچم ولایت فقیه هیچ گاه از آرمان‌های خود فاصله نگرفته و همواره در صحنه‌های مختلف حاضر شده و حماسه‌ها خلق کرده است.

وی افزود: این ملت همواره گوش به فرمان ولایت در طول انقلاب اسلامی و دفاع مقدس حکومت‌های طاغوتی را درهم شکسته و رژیم سلطنتی را نابود ساخته و در طول دفاع مقدس با 35 دولت حامی صدام به مقابله ایستاده و با بصیرت در جبهه حق قربانی داده تا عزت و افتخار بیافریند.

آیت الله نوری همدانی اضافه کرد: خیلی از کشورها انقلاب کردند اما در نهایت دشمنان توانستند این انقلاب‌ها را به انحراف بکشانندهمانند مصر در زمان ملک فاروق دشمنان در طول این 30 سال بارها تلاش کردند و سرمایه گذاری کردند تا انقلاب اسلامی ایران را نیز از درون استحاله نموده و از بین ببرند اما ملت ایران با پشتیبانی از ولایت فقیه توانسته تا امروز سربلند آزادی و استقلال خویش را حفظ کرده و از اسلام و انقلاب اسلامی دفاع کنند. 

وی افزود: حماسه 9 دی نمونه‌ای از این حرکت مردم بود که قابل تقدیر است ملت ایران قیام عظیمی را رقم زد و توانست فتنه را خاموش سازد این روز از روزهای تاریخی است که باید زنده بماند امروز تنها نظام مقدس و الهی و مبتنی بر شریعت همین نظام اسلامی است که با پشتیبانی این ملت همیشه هوشیار در جنگ سخت و نرم دشمنان ایستاده است.

استاد حوزه علمیه تأکید کرد: این قدرت مردمی در حضور همیشگی در صحنه‌های مختلف دفاع از انقلاب اسلامی زمانی در 9 دی و زمانی در صحنه انتخابات می‌تواند موجب استقامت و ایستادگی و حفظ استقلال و عزت جمهوری اسلامی در برابر مستکبران خواهد شد و این خود زمینه ساز ظهور حضرتش را بدنبال دارد.

آیت الله نوری همدانی افزود: به فرموده قرآن کریم امامت و ولایت به ظالم نمی‌رسد و باطل حق حکومت و رهبری بر مردم را ندارد و این ولایت در هر زمان جریان دارد تا در زمان غیبت که به فرموده اهل بیت(ع)  آن‌کس که حدیث ما را بفهمد و با فرهنگ و احکام اهل بیت آشنا باشد. راهنمای مردم است و از این رو حضرت حجت(عج) نایبانی را در نظر گرفتند و ولایت فقیه در زمان غیبت والی امت و حکومت اسلامی است تا در تمام جریانها و حوادث و رخدادها امت اسلام به ایشان مراجعه کنند.

وی ادامه داد: امام راحل توانستند با رهبری بر امت اسلامی حکومت استبدادی را قلع و قمع نموده ونظام اسلام را مستقر نماید،ولایت مسأله‌ای است که درفلسفه،  کلام ، حدیث ، روایت، تاریخ و... مورد توجه بوده و مورد تاکید اسلام است و جایگاه والایی دارد و خداوند در قرآن نیز به آن اشاره کرده و از عظمت و رحمت و لطف پروردگار است که راهنمایی را برای هدایت مردم در هر زمانی انتخاب نماید و هیچگاه زمین از حجت خالی نبوده است و این بزرگترین نعمت‌ها برای انسان است.

در این مراسم یکی از پدران شهدا نیز با گرامی داشت این ایام گفت:  روز 9 دی روز بزرگی در تاریخ انقلاب اسلامی است روز بصیرت و میثاق با امت اسلامی است.

پدر شهید جعفری ادامه داد: این روز، روز  پایداری ملت و آشکار شدن چهره منافقان و فتنه گران است و از ایام الله نامیده می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:43  توسط فاطمه خاج  | 

پیام مهم حماسه ی جاویدان 9 دی

2 سال است که از فتنه ی 88 و همچنین حوادث روز عاشورا و حماسه ی جاویدان و به یاد ماندنی 9 دی می گذرد . اما این خاطرات آنقدر در نزد ملت ایران تلخ و شیرین بود که این وقایع و اتفاقات را در ذهن ماندگار کرد . اما مهمترین اتفاقی که رخ داد، حماسه ی 9 دی بود .


اما یک سوال در نزد همگان پیش می آید ، که مگر در نه دی چه اتفاقی افتاد که از آن تعبیر به حماسه می کنیم ؟ در این جا لازم است به مهمترین پیام حماسه ی 9 دی بپردازیم .


اتفاقاتی که در فتنه ی 88 رخ داد حاصل نقشه ها و طرح های تئورسین های جنگ روانی غرب برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است .


این تئورسین ها به این نتیجه رسیده بودند که ملت ایران با دو بال سرخ و سبز در حال پرواز به سوی قله های افتخار است و اگر بخواهند که مقاومت این ملت را در هم بشکنند باید این دو بال را مورد آماج حملات خود قرار دهند .


بال سرخ ؛ که ملت ما بوسیله ی آن درس شهادت گرفته بود ؛ یعنی عاشورا و بال دیگر ( سبز ) که انتظار و مهدویت است و بوسیله ی آن روحیه و بهانه ای برای مقاومت را به ما داده است .


در حادثثه ی عاشورای 88 ، دشمن به محرم و عاشورا حمله کرد و با هتک حرمت مقدسات قصد داشت که مساله ی عاشورا و محرم را زیر سوال ببرد و همچنین با حمله کردن به اصل ولایت فقیه - ولایت فقیهی که در نزد ما بعنوان نیابت عام ولی عصر (عج) است – زیر سوال ببرد که به یک نحوی تمامیت اعتقادات و مذهب و مقاومت ما راخدشه دار کند . اما پاسخ ملت ایران چگونه بود ؟


انگلیس و آمریکا و سگ نگهبانش یعنی رژیم صهیونیستی ، در توهم آن بودند که ملت ایران ، دیگر از نسل عاشورائیان سال 57 فاصله گرفته است و انتظار عکس العمل اینچنینی را نداشتند . اما تنها با فاصله ی 2 روز پس از این ماجرا و بدون تمهیدات و تبلیغات قبلی ، مردم در اعتراض به هتک حرمت ها در روز 9 دی ، حماسه ای را آفریدند که تا به حال همانند آن در هیچ جای دنیا دیده نشده بود . و یک حماسه ای را در تاریخ به نام نسل سومی های انقلاب اسلامی ایران به ثبت رساند و پاسخ جوانان نسل سومی به این اتفاقات اینگونه بود :


شیطان بزرگ و سگ نگهبانش و روباه پیر به گوش باشند که ما جوانان نسل سومی فرزندان آن جوانان انقلابی سال 57 و از نسل عاشورائیم و پاسخ توهین و هتاکی را با سیلی می دهیم و هر لحطه آماده ی جانفشانی هستیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:36  توسط فاطمه خاج  | 

تجلیل نويسندگان و شاعران «حماسه‌ 9 دي»

          نويسندگان و شاعران فعال در زمينه موضوع «حماسه 9 دي» با حضور سيد محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، تجليل شدند.

به گزارش ايسنا وزير ارشاد امروز (يکشنبه، 11 دي‌ماه) در همايش بصيرت انقلابي که با موضوع تجليل از نويسندگان و شاعران حماسه 9 دي با حضور احسان قاضي‌زاده، رييس اداره ارشاد استان تهران، به ميزباني همين اداره کل برگزار شد، کار فرهنگي و هنري نويسندگان و شاعران در سرودن شعر و به رشته تحرير درآوردن حماسه 9 دي 88 را کاري ارزنده و ماندگار براي جامعه و کشور عنوان کرد.

عضو کابينه دولت دهم همچنين با بيان اين‌كه يوم‌الله 9 دي حماسه‌اي بي‌بديل در تاريخ ايران اسلامي است، ادامه داد: به تأکيد قرآن، چنين روزهايي نبايد به فراموشي سپرده شوند و بايد مدام براي عبرت‌آموزي يادآوري شوند.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به کارها و فعاليت‌هاي انجام‌شده در حوزه‌هاي فرهنگي و هنري از جمله يادواره تجلي بصيرت اشاره کرد و توضيح داد: نبايد به کارهاي سطحي بسنده شود؛ بلکه بايد سال به سال با توليد آثار فاخر، ژرف و عميق و ماندگار در هرچه باشکوه‌تر شدن اين حماسه تاريخي تلاش شود.

در اين مراسم، تعدادي از شاعران آييني و انقلابي شعرهاي خود را با موضوع بصيرت و حماسه‌ 9 دي، براي حاضران خواندند.

در ادامه اين مراسم با حضور سيدمحمد حسيني - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - و احسان قاضي‌زاده - رييس ارشاد استان تهران - از شاعران و نويسندگاني كه درباره 9 دي فعاليت كرده‌اند، تجليل شد. محمدکاظم انبارلويي به عنوان سردبير روزنامه رسالت، سعدالله زارعي به عنوان روزنامه‌نگار مؤسسه کيهان و سعيد يوسف‌نيا به عنوان روزنامه‌نگار و شاعر از جمله تقديرشدگان در اين مراسم بودند.

همچنين مرتضي اميري اسفندقه، علي‌محمد مؤدب، سعيد حداديان، جعفر رسول‌زاده، کاظم رستمي، محمود شريفي، محمود طاري، محسن عرب خالقي، محمد محسن‌زاده، کامران شرفشاهي، قاسم رضايي، محمدحسن ابوحمزه، مجيد پورولي، سيدمصطفي فرقاني و رحيم مخدومي از شاعران و نويسندگاني بودند که در اين همايش مورد تقدير قرار گرفتند.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:33  توسط فاطمه خاج  | 

راهکارهای مقابله با جنگ نرم : دیدگاه مقام معظم رهبری

Superm leader Islamic Republic of Iran

 

ابعاد و راهکارهای مقابله با جنگ نرم : دیدگاه مقام معظم رهبری

۱. تقویت و پربار کردن فعالیت های فرهنگی و هنری

  از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی، نیروهای فرهنگی نقش بسیار حساس و مهمی در باور سازی وجود تهاجم فرهنگی و مقابله با آن را دارند . ایشان با بیان اینکه حرکت عظیم انقلاب اسلامى هنوز در اوایل راه خود است، با تاکید بر تاثیر هنر می فرمایند: « من به شما عرض میکنم که این حرکت عظیم انقلاب اسلامى، یک حرکت تمام شده نیست. حالا یک گوشه‏ى از لشکر آن من و شماییم که حالا یک ذره مثلاً اهل ادب و فرهنگ و اینها محسوب میشویم؛ «و للَّه جنود السّماوات و الارض»؛ ... این حرکت عظیمى که با انقلاب اسلامى شروع شد، یک حرکت تمام شده نیست؛ مطلقاً تمام شده نیست، آن حرکت ادامه دارد. همینى که حالا معمول شده که در بیانها و در تلویزیون و توى تبلیغات و توى دادگاه و توى زبان همه، میگویند: جنگ نرم؛ راست است، این یک واقعیت است؛ یعنى الان جنگ است. البته این حرف را من امروز نمیزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - همیشه این را گفته‏ام؛ بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می‏بینم؛ چه بکنم اگر کسى نمی‏بیند؟! .... این تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظیفه داریم. وظیفه‏ى مجموعه‏ى فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظیفه‏ى مشخصى است: بلاغ، تبیین؛ بگویید، خوب بگویید. من همیشه تکیه بر این میکنم: بایستى قالب را خوب انتخاب کنید و هنر را بایستى تمام عیار توى میدان بیاورید؛ نباید کم گذاشت، تا اثر خودش را بکند.»[۱]

 

۲. اتحاد مردم و جریان های سیاسی و دوری از اختلاف و تردید و بدبینی

    دشمنان نظام همواره سعی کرده اند با ایجاد اختلاف ، چند دسته‌گی و تقابل و نهایتا درگیری بین اقوام و مذاهب گوناگون و همچنین تنش بین جریان های سیاسی، هم در بعد ملی و هم در سطح جهان اسلام به اهدافشان  برسند. مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: « دشمن در جنگ نرم تلاش دارد با استفاده از ابزارهای فرهنگی و ارتباطاتی پیشرفته و با شایعه و دروغ پراکنی و استفاده از برخی بهانه ها، میان آحاد مردم تردید، بدبینی، و اختلاف ایجاد کند ... در قضایای پس از انتخابات، به بهانه انتخابات، ایجاد تردید و اختلاف کردند تا دلهای مردم نسبت به یکدیگر و نسبت به مسئولان چرکین شود و در چنین فضای مشوش و شلوغی، عناصر مغرض، خائن و دست آموز خود را برای کارهای اخلال گرانه وارد صحنه کنند اما به دلیل بصیرت مردم به نتیجه نرسیدند ... هر اقدامی که موجب مغشوش و تهمت آلود شدن فضا شود و مردم را نسبت به یکدیگر بدبین و مردد کند، به ضرر کشور است ... من اصرار دارم که آحاد مردم و جریانات مختلف سیاسی، همه با یکدیگر متحد، در مقابل آن افراد معدودی باشند که مخالف اصل انقلاب و استقلال کشور هستند و هدف آنها تقدیم کشور به امریکا و استکبار است ... به کسانی که بدنبال مصالح کشور هستند، توصیه می کنم، از این اختلافهای جزئی، و غیراصولی صرفنظر کنند.»[۲]

 ایشان همچنین با تاکید بر تحکیم وحدت و بروز نشانه های آن می فرمایند:

«امروز نشانه های وحدت عمومی و همدلی مردم قابل مشاهده است که مناظر بی نظیر آن، حضور مردم در نمازهای جمعه ماه مبارک رمضان، حضور گسترده در راهپیمایی روز قدس، و حضور با عظمت در نماز عید فطر در سراسر کشور است ... همه باید در مقابل این وحدت سرتعظیم فرود آورند و در جهت تحکیم آن تلاش کنند ... باید هرآنچه که امکان پذیر است در جهت حفظ و تقویت وحدت مذهبی، و وحدت قومی، تلاش شود.»[۳]

 

۳. امید به آینده و دیدی خوشبینانه همراه با اعتماد به نفس به دور از ناامیدی

 مقام معظم رهبری، امید و اعتماد به نفس را سبب نا امیدی مخالفان دانسته و  در این باره می فرمایند: « مخدوش کردن نشانه های امید و تبدیل آنها به نشانه های یأس و تردید، و القای بن بست و سیاه نمایی، و در نهایت گرفتن پویایی جامعه یکی از خطوط مخالفان است.»[۴]

 ایشان در این رابطه به طور صریح در دیدار با نخبگان می فرمایند: « عزیزان من! شرط اصلى فعالیت درست شما در این جبهه‏ى جنگ نرم، یکى‏اش نگاه خوشبینانه و امیدوارانه است. نگاهتان خوشبینانه باشد. ببینید، من در مورد بعضى‏تان به جاى پدربزرگ شما هستم. من نگاهم به آینده، خوشبینانه است؛ نه از روى توهم، بلکه از روى بصیرت. شما جوانید - مرکز خوشبینى - مواظب باشید نگاهتان به آینده، نگاه بدبینانه نباشد؛ نگاه امیدوارانه باشد، نه نگاه نومیدانه. اگر نگاه نومیدانه شد، نگاه بدبینانه شد، نگاه «چه فایده‏اى دارد» شد، به دنبالش بى‏عملى، به دنبالش بى‏تحرکى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً دیگر حرکتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است که دشمن میخواهد.»[۵]

    ایشان هم چنین می فرمایند: « باید درست در جهت مخالف برنامه دشمن که به دنبال ایجاد فضای یأس و ناامیدی در دانشگاهها است، حرکت، و محیط درس و دانشگاه‌ها را فضای امید به آینده کرد.»[۶]

ایشان همچنین با تاکید بر مساله اعتماد به نفس در بین دانشجویان می فرمایند: « چرا من مسئله‏ى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح میکنم؟ مگر در کشور چه اتفاقى افتاده که بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان یا جوانانمان تکیه کنم؟ توضیحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثیر شخصیت ویژه‏ى امام - که حالا بعد اگر ان‏شاءاللَّه یادم ماند، اشاره میکنم که در ایجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشکیل دهنده‏ى شخصیت او، یکى از بیشترین تأثیرها را داشت - و بر اثر پیشرفتهاى گوناگون، امروز به یک نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست یافته است. بیم آن هست که در عرصه‏ى جنگهاى روانى و تبلیغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بین ما و دشمنانى که بسیار اصرار بر ادامه‏ى این نبرد دارند، این اعتماد به نفس یا خدشه پیدا کند، تضعیف بشود، متزلزل بشود یا لااقل در حدى که ملت ما به آن احتیاج دارد، پیش نرود. ما در نیمه‏ى راهیم. من به عیان مى‏بینم که در ذهن و زبان و عمل بسیارى از برجستگان کشورمان این اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسیده.»[۷]

 

۴. راه اندازی کرسی های آزاداندیشی و نظریه پردازی آزاد

    با توجه به اینکه دستگاه تبلیغی و رسانه‌ای فرهنگی استکبار با ارائه اخبار و اطلاعات شبهه انگیز و اغلب نادرست در زمینه رهبران و نهادهای جمهوری اسلامی سعی در القای ناکارآمدی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد شک وشبهه در مورد ارزش های دینی و هنجارهای مذهبی هستند، وجود تمهیداتی به منظور تبادل آرا و اندیشه ها برای جریان های سیاسی کشور امری بسیار ضروری به نظر می رسد. مقام معظم هبری در این زمینه می فرمایند: « بهترین زمینه برای ایجاد فضای اظهارنظر آزاد، تسریع در راه اندازی کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها است.»[۸]

 

 ۵. بصیرت آحاد جامعه و بویژه نخبگان

یکی از مهم‌ترین راهبرد های ارائه شده و مورد تاکید مقام معظم رهبری، بویژه پیرامون حوادث بعد از انتخابات و فتنه اخیر، برای مقابله با جنگ نرم، «بصیرت» آحاد جامعه به‌ویژه خواص و نخبگان است.

ایشان در جمع مردم خونگرم چالوس و نوشهر در ارتباط با ضرورت وجود بصیرت می فرمایند : « بصیرت قطب‌نمای حرکت صحیح در اوضاع اجتماعی پیچیده امروز است به گونه‌ای که اگر کسی این قطب‌نما را نداشت و نقشه‌خوانی بلد نبود ممکن است ناگهان خود را در محاصره دشمن ببیند. اگر بصیرت نباشد، انسان حتی با نیت خوب ممکن است گمراه شود و در راه بد قدم بگذارد.» [۹]

معظم‌له دلیل تمرکز دشمن روی خواص را نفوذ آنها در میان مردم دانسته و می‌فرمایند:« امروز به گمان من هدف و آماج دشمن خواص است. آماج دشمن خواص است. می‌نشینند طراحی می‌کنند تا ذهن خواص را عوض کنند، برای اینکه بتوانند مردم را بکشانند، چون خواص تأثیر می‌گذارند و در عموم مردم نفوذ کلمه دارند. یکی از وظایف اصلی امروز من و شما همین است. ما بصیرت خودمان را در مسائل گوناگون تقویت کنیم و بتوانیم ان‌شاء‌الله بصیرت مخاطبان و مستمعان خودمان را هم زیاد کنیم.» [۱۰]

ایشان با تاکید بر نقش نخبگان و خواص جامعه در اشاعه بصیرت می فرمایند: « بصیرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان، در دیگران هم به وجود بیاورند. آدم گاهی می‌بیند که متأسفانه بعضی از نخبگان خودشان هم دچار بی‌بصیرتی‌اند نمی‌فهمند. اصلاً ملتفت نیستند. یک حرفی یکهو به نفع دشمن می زنند. به نفع جبهه‌‌ای که همتش نابودی بنای جمهوری اسلامی است.» [۱۱]

  

۶. ایستادگی و عدم سازش در برابر دشمنان انقلاب و نظام اسلامی

شاید بتوان صلابت و ایستادگی حضرت امام ، مقام معظم رهبری و ملت ایران اسلامی را بر سر ارزش ها ، در برابر فتنه ها ، فزون‌خواهی‌ها ، فشارها و تهدیدهای دشمنان جمهوری اسلامی ، رمز موفقیت نظام در مهار جنگ نرم دشمنان دانست. استکبارستیزی که در خطبه های نماز جمعه تاریخی 29 خرداد 1388 توسط مقام معظم رهبری به طور ویژه مورد تاکید قرار گرفت. رهبر معظم انقلاب در این رابطه می فرمایند :« به صراحت اعلام می کنیم ما با استکبار و نظام سلطه و تسلط چند کشور بر جهان مخالفیم و نخواهیم گذاشت این چند دولت با سرنوشت دنیا بازی کنند.» [۱۲]

ایشان در دیدار مردم مازندران ، حجت را بر استکبار جهانی و جریان مصلحت اندیش ، سازشکار و تحمیل گر داخلی تمام کردند و فرمودند : « در مقاطعی برخی طراحی‌های دشمن برای وادار کردن نظام اسلامی به باج دادن بوده است. اما امام(ره) بزرگوار هیچ‌گاه باج ندادند و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچ‌کس باج نخواهیم داد. ملت ایران می‌خواهد ملتی مستقل، پویا، حرکت‌کننده به جلو، عامل به احکام اسلامی و قدرتمند برای دفاع از حقوق و عقاید خود باشد. آیا این خواسته بحق جرم است؟»[۱۳]

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 13:22  توسط زهره كلبادي نژاد  | 

تأثير جنگ تحميلي در داستان نويسي معاصر ايران

3st1lycnf4vxvg5qgcno.jpg

ادبيات داستان نويسي ايران در دهه هاي اخير، و به طور مشخص در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن ،۱۳۵۷ به دوران شكوفايي خويش گام نهاده است.
در اين سال ها داستان نويسان بزرگ و برجسته اي براي نخستين بار خود را در ادبيات رو به رشد كشورمان مطرح كردند و با قدرت قلم و ديدگاهي تازه به نگارش آثاري كاملاً متفاوت و برجسته - خاصه در دو نوع ارزشمند و پراهميت رمان و داستان كوتاه- پرداختند. نويسندگان جواني كه توانستند از آفاق تازه و ديگرگونه اي كه رويدادهاي گونه گون، شگرف و شگفت انگيز به حاصل آمده از پيروزي انقلاب در معرض نگاه جسور و تيزبين آنان قرار داده بود، به نيكي سود برند و جريان راكد داستان نويسي ايران را از خمودگي و ابتذال دوران پيشين دور كنند. زيستن در شرايط تازه، طبيعتاً ديدگاه هاي تازه اي را مي طلبيد و خوشبختانه داستان نويسان جوان ايراني از چنين ديدگاه هاي تازه و جسارت آميزي برخوردار شده بودند. در حقيقت، اين انقلاب بود كه ديدگاه هاي جديد را به نويسندگان نسل خود ارزاني داشته بود.
انقلاب و وقايع فراوان و حيرت انگيز آن، به علاوه، درون مايه هاي بديعي را نيز پديد آورده و در اختيار نويسندگان دوره جديد قرار داده بود. درون مايه هاي تازه اي كه براي طرح شدن در قالب هاي ادبي به فرم ها و صورت هاي بديع و متفاوتي نياز داشتند؛ و اساساً در عرصه ادبيات - چه شعر و چه داستان نويسي- درون مايه هاي تازه، خود پديد آورنده صورت هاي جديد هم هستند.
نگاهي گذرا به آثار ادبي آفريده شده در دوره هاي پس از انقلاب، در هر نقطه اي از جهان، نشان مي دهد كه تحولات اجتماعي به عنوان بستري مناسب براي خلق درون مايه هاي تازه، همواره با سربرآوردن فرم ها و حتي سبك هاي بديع ادبي هم زمان بوده است. به تعبير ساده تر، در همه كشورهاي جهان، دوره هاي جديد اجتماعي كه با وقوع سريع انقلاب ها پديد آمده اند، پيوسته به خلق فرم ها و سبك هاي متفاوت و متنوعي در ادبيات انجاميده اند.
براي مثال، فرم هاي تازه و جسارت آميزي كه ماياكوفسكي در شعر روسيه جديد به وجود آورد، بي هيچ ترديدي نتيجه توأمان نگاه عميق او به ادبيات و انقلاب بود. يعني سربرآوردن نوعي احساس تعهد به بيان درون مايه هاي متفاوت انقلاب. همچنين نوآوري هاي خلاقانه سرگئي آيزنشتاين در هنر سينما و خاصه شگرد مونتاژ بسيار بديع و هنرمندانه او نيز بيش از هر چيز نتيجه احساس ضرورت اين هنرمند به بيان درون مايه هاي جديد پديد آمده از انقلاب بوده است. باري، و به هر ترتيب، با وقوع انقلاب و پديد آمدن شرايط اجتماعي متفاوت كه توانسته بود درون مايه هاي ارزشمند بسياري را در اختيار نويسندگان عصر انقلاب قرار دهد، دوراني جديد و كاملاً متفاوت در ادبيات داستان نويسي كشورمان آغاز شد. دوراني سرشار از شكوفايي و بالندگي كه امروزه ماحصل آن را مي توان به صورت آثاري متعدد از رمان گرفته تا مجموعه داستان هاي كوتاه در قفسه هاي كتاب خود و كتابخانه ها و كتاب فروشي هاي كشور مشاهده كرد.
اما گذشته از اينها، ترديدي نيست كه داستان نويسي ايران، بخش عظيمي از شكوفايي و بالندگي خود را مرهون و مديون دوران خطير، بي بديل و سرنوشت ساز جنگ تحميلي است. چه، وقايع روي داده در سال هاي جنگ تحميلي، و رويدادهاي به وقوع پيوسته در ميدان ها و سنگرهاي دفاع از ميهن اسلامي، گذشته از بسياري موهبت هاي سرشار و كتمان ناپذير، همچنين، امكانات فراواني را از براي باليدن در اختيار داستان نويسان جوان و تيزبين ما، و به طور كلي ادبيات رو به رشد كشورمان در اختيار نهاده است.
حقيقت اين است كه داستان نويسي، به طور كلي در سال هاي نه چندان درازي كه در جهان رايج بوده، همواره يكي از اصلي ترين و پرجذبه ترين مواد و درون مايه هاي كارآمد خود را از درون ميدان هاي نبرد و جنگ هاي به وقوع پيوسته ميان انسان ها به دست آورده است. جنگ واقعه بسيار عظيمي است. فاجعه اي كه به رغم نتايج تلخ و ماتم بارش، به واسطه كشش و كوشش و كشمكش هاي جاري در آن، يكايك رويدادهاي اصلي و فرعي اش و جزء جزء لحظه هاي شتابانش مي تواند حتي راويان مبتدي و تازه كار را نيز در حكايت پردازي پيروزمند جلوه دهد. چرا كه از جمله اصلي ترين و اساسي ترين عناصر هر روايتي، چندان كه تئوري پردازان و منتقدان فرماليست ادبيات داستاني تأكيد كرده اند، همانا كشمكش و جدال است و نيز محصولات بعدي آن به عنوان عوامل متعدد بيروني، مي تواند حالت هاي سامان مند و متعادل هر روايتي را به سادگي به آشوب و بي ساماني دچار كند. روندي كه از جمله ابتدايي ترين لوازم ضروري براي شكل گيري هر روايت داستاني است. همان گونه كه اشاره شد، همه اين ها انواع موهبت هايي هستند كه جنگ ها به لحاظ مادي و فرمي به آثار داستاني ارزاني مي كنند به شكلي كه براي مثال مي توان گفت هر عمليات كامل جنگي از نظر ماده داستاني، خود يك روايت تام و تمام و كمال يافته است. بي آن كه حتي به پردازش تكنيكي چنداني نياز داشته باشد. روايتي كه در درجه نخست يك طرح كلي و سرتاسري دارد و ضمناً از مقدمه، تنه و نيز صحنه هاي افتتاحيه و اختتاميه دقيقي هم برخوردار است و مهمتر از همه اين كه چنين روايت هايي غالباً داراي بزنگاه ها، نقاط عطف مختلف و متنوع و حوادث اصلي و فرعي متعدد، جذاب و پركشش نيز هستند.
به عنوان نمونه رزمنده اي را در نظر بگيريد كه دو يا سه سرباز دشمن را به اسارت گرفته و اكنون تلاش مي كند تا آنان را به پايگاه نيروهاي خودي در پشت جبهه انتقال دهد. مي بينيد كه چنين طرحي همه عناصر برجسته و ضروري را براي نگارش يك داستان كوتاه، جذاب و پركشش در اختيار داستان نويس قرار مي دهد.
اما آنچه تاكنون بدان اشاره شد، تنها امكاناتي بود كه جنگ به لحاظ مادي در اختيار داستان نويسان قرار داده است. حال آن كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران يا آنچه ما ايراني ها تحت عنوان دفاع مقدس از آن ياد مي كنيم، داستان نويسي ما را به لحاظ معنوي نيز از موهبت هاي سرشاري برخوردار كرده است. موهبت هاي معنوي بزرگ و بي شماري كه بيش از هر چيز در ويژگي دفاعي جنگ تحميلي نهفته بوده است.
جنگ تحميلي كه با هجوم ديوانه وار ارتش بعث عراق در سال ۵۹ به خاك كشورمان آغاز شد، گذشته از برخورداري از بسياري خصيصه هاي معمول از قبيل جدال ها و كشمكش هاي خونين ونابودگر كه طبيعتاً در همه جنگ هاي بزرگ به وقوع پيوسته در نقاط مختلف جهان، در طول تاريخ وجود داشته است و نيز با وجود به ارمغان آوردن مرگ و ويراني و آوارگي و بي خانماني براي بسياري از انسان ها، به خصوص براي ما ايراني ها ويژگي ديگري نيز داشته است. ويژگي مهم و تعيين كننده اي كه در جنبه تدافعي آن نهفته است، اين كه قواي ايراني حاضر در ميدان هاي نبرد، نيروهاي فداكار و ايثارگري بودند كه تنها به نيت دفاع از مرزهاي كشور و بازپس گيري خاك ميهن شان به جبهه ها و سنگرهاي آن جنگ هشت ساله گام مي نهادند؛ و اين ويژگي، در هر جنگي از جنگ هاي روي داده در اين جهان پهناور كه وجود داشته باشد، بي هيچ ترديدي معنويتي سرشار و لايزال را با خود به همراه مي آورد. معنويتي بي مانند كه رويدادهاي جنگ - حتي خونين ترين جنگ هاي تاريخ - را نيز با جذابيت و كششي غيرمادي و غيرزميني همراه خواهد كرد. همه اين موهبت هاي مادي و معنوي، چنان كه اشاره شد، در طول سال هاي پس از آغاز جنگ تحميلي تا به امروز، ادبيات داستان نويسي ايران را به صورت پديده اي بالنده و روبه تعالي جلوه گر ساخته است؛ و به ويژه اوج اين بالندگي و شكوفايي را امروزه مي توان در داستان هاي كوتاه درخشاني كه داستان نويسان عمدتاً جوان ايراني در دهه اخير به رشته نگارش درآورده اند، مشاهده كرد. چراكه جنگ نيز همچون همه پديده هاي اجتماعي ديگر، مانند انقلاب و ساير تحولات اجتماعي، بيش از هر چيز يك پديده غيرفردي و اجتماعي است و چنين پديده اي براي اين كه بتواند در قالب هنر و ادبيات - به عنوان پديده اي شخصي و انفرادي - بيان شود، نخست بايد در جان نويسنده رسوب كند و به اصطلاح دروني شود. روندي كه شكل گيري آن لزوماً به زمان نياز دارد. به تعبير دقيق تر، روند داستاني شدن درونمايه جنگ روندي زمان بر است.
از همين رو، طبيعي است كه داستان نويسان ما براي نگاشتن بهترين داستان هاي خود با درونمايه وقايع جنگ تحميلي، به
يكي - دو دهه فرصت نياز داشته اند. فرصتي كه از آغاز نخستين سال هاي دهه اخير به سر آمده و خوانندگان و علاقه مندان آثار داستاني در كشورمان اكنون مي توانند در عرصه يادشده، آثار درخشاني را از داستان نويسان مطرح ايراني مطالعه كنند. آثاري كه بويژه در نوع داستان هاي كوتاه حتي با برجسته ترين آثار داستاني جهان نيز برابري مي كنند و در نتيجه با در پيش گرفتن تمهيدات ويژه اي از سوي نهادهاي فرهنگي كشور و البته با همفكري خود نويسندگان و اهالي فرهنگ، مي توان براي عرضه اين محصولات گرانسنگ ادبي در بازارهاي جهاني كتاب اقدام كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:58  توسط الهام قلعه سري  | 

يادي ازتفكر بسيجي در دفاع مقدس

       بي شك بايد بپذيريم اگرچه بسيج خود حافظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي است ، اما خود نيز يك دستاورد بزرگ است .
دستاوردي كه به عنوان ميراث گرانبهاي حضرت امام خميني (ره ) امروزه مي تواند منشاء تحولات بزرگ در دنيا باشد، همان الگويي كه هسته هاي مقاومت ظلم ستيز و عدالتخواه در هر گوشه از جهان از آن بهره گيري مي نمايند و يادي از نقش بسيج در دفاع مقدس در واقع اشاره به گوشه اي از عملكرد اين نهاد مقدس مي باشد. معطوف داشتن تمام نگاه ها به اين نوع عملكرد در واقع ناديده گرفتن پتانسيل عظيم و ارزشمند اين شجره طيبه است .
اگرچه دفاع مقدس برگ زريني از تاريخ پر افتخار ملت ايران است كه توسط مردمي ترين نيروهاي مدافع انقلاب اسلامي ورق خورده است ، اما امروزه سيره و روش آن نيروهاي عظيم تبديل به يك تفكر شده است كه او از آن به عنوان «تفكر بسيجي » ياد مي كنيم . لذا اگرچه همواره به كاركرد بسيج در دفاع مقدس اشاره مي گردد، اما هدف بالاتر و والاتر اين است كه اين تفكر همواره در تار و پود جامعه بايد ساري و جاري باشد. نتيجه اين امر تداوم و استمرار پيروزي ها و موفقيت ها خواهد بود. بنابراين براي بررسي اين نقش ارزشمند بخصوص در دفاع مقدس به موارد ذيل اشاره مي گردد.

1ـ هدف از تشكيل بسيج
امام خميني (ره ) در فرازي از فرمايشات خويش اشاره دارند به پشتوانه انقلاب اسلامي «رحمت و بركات خداوند بزرگ بر بسيج مستضعفان كه بحق پشتوانه انقلاب اسلامي است .»
مقام معظم رهبري همين ايده بزرگ را در خصوص بسيج عنوان مي دارند: «اگر بگوييم قوام انقلاب به بسيج است حرف گزافي نگفته ايم .» و در جاي ديگر معظم له مي فرمايند: «دفاع از اين نظام ، اولين و مقدس ترين و واجب ترين فرائض ملت ايران است و بسيجي كسي است كه دفاع از انقلاب را برعهده مي گيرد؛ چون در حقيقت از اسلام و قرآن دفاع كرده است .»

2ـ ويژگي هاي بسيج
وقتي سخن از نقش بسيج به ميان مي آيد عظمتش در ويژگي هاي آن نهفته است . از جمله اسلامي بودن يعني تدين و دينداري كه خميرمايه اصلي اعضاي بسيج مي باشد.
ويژگي ديگر بسيج مردمي بودن كه خود تجلي و بروز يك ارتش مردمي و عالي ترين مرتبه تعامل نيروهاي مسلح يك كشور با توده مردم خود مي باشد. چنانكه رهبر معظم انقلاب بسيج را اينگونه تعريف مي نمايد: «بسيج يعني متن ملت و همه آحاد مؤمن و يك حقيقت گسترده در تمام زواياي جامعه .»
ويژگي برجسته ديگر بسيج ، حضور اقشار مختلف و آحاد جامعه در آن مي باشد كه اختصاص به يك منطقه جغرافيايي يك منطقه انساني و طبقاتي و قشر خاص ندارد و شايد بتوان گفت انتخاب استراتژي جنگ نامتقارن ايران در مقابل استراتژي جنگ پيشدستانه آمريكا مبتني بر توان و تفكر و وسعت قشري بسيج است .
ويژگي هاي ارزشمند ديگر بسيج كه به خوبي خود را در صحنه دفاع مقدس نشان داد اخلاص و ايثار بسيجيان مي باشد و شايد بيشترين تأثير را در شكل گيري تفكر بسيجي داشته باشد تا جايي كه حضرت امام خميني (ره ) مي فرمايد: «من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند؛ چرا كه در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجي ام .»

3ـ دفاع مقدس ، دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي
وقتي ملت ملتي انقلابي ايران به جرم هويت يابي و اسلام خواهي تأمين استقلال و امنيت و جلوگيري از چپاول منافع ملي خود بپاخاست در مقابل آن تمام دنياي كفر و استكبار در دو اردوگاه شرق و غرب به همراه مرتجعين منطقه جنگي نابرابر را بر آن تحميل كردند و اگرچه خواستند نام آن را جنگ شيعه و سني لقب دهند، اما امام امت با بصيرتي عميق و فهمي مشترك به خوبي دريافتند كه اين جنگ بين اسلام و كفر است و اگر انقلاب اسلامي در اين جولانگاه سركوب شود تا هزاران سال ديگر اسلام از جاي خود بلند نخواهد شد و از اين جهت بود كه دفاع ملت ايران «دفاع مقدس » نام گرفت و نقش بسيج در اين دفاع اينگونه بيان مي شود: «ما در اين جنگ هم اگر بسيج را نداشتيم ـ كميتمان لنگ بود، در دوران بعد از جنگ هم اگر بسيج نبود و اگر امروز هم نباشد، كميت اين انقلاب و اين نظام و همه حركت هاي سازنده اين كشور لنگ است .»
بنابراين وقتي صحبت از نقش بسيج در دفاع مقدس مي شود يعني متن ملت و حتي ارتش و سپاه رنگ بسيج به خود گرفتند و با تفكر بسيجي توانستند ايستادگي نمايند و كوته بينانه است اگر بسيج را در قالب نيروهاي سازماندهي شده توسط يك سازمان ببينيم ، بلكه بايد با نگاه واقع بينانه همچون رهبر معظم انقلاب متن ملت را بسيج بدانيم تا بتوانيم دركي درست از عملكرد آن در تمام عرصه ها از جمله دفاع مقدس داشته باشيم . بايد بپذيريم كه فهم بسيج يعني فهم انقلاب و چون هنوز نتوانسته ايم ابعاد و زواياي مختلف و عمق انقلاب اسلامي را بشناسيم به همان ميزان از شناخت بسيج عاجز و دور مانده ايم .



اگر امروز در سايه امنيت ملي صحبت از ساخت پارس جنوبي ، پالايشگاه ها، سدها و خودكفايي در بخش هاي مختلف صنعت و كشاورزي مي شود و اگر دولتمردان يكي پس از ديگري كارنامه درخشان خود را ورق مي زنند زيبنده آن است كه اشاراتي هر چند كوتاه براي نسل هاي آتي داشته باشند كه تمام اين فعاليت ها به خودباوري در تفكر بسيج برمي گردد كه اجازه اشغال يك وجب از خاك اين مملكت را به اجنبي نداد.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:42  توسط الهام قلعه سري  | 

دستاوردهاي داخلي دفاع مقدس

        دستاوردهاي داخلي دفاع مقدس فراوان است، ولي ما در این نوشتار به مهم ترین آن ها مي پردازیم و تفصیل آن را به فرصتي دیگر-ان شاءلله- وا مي گذاریم. مهم ترین دستاوردهاي داخلي دفاع مقدس عبارتند از:

1- اعتماد به نفس و خودباوري

٢. شکوفایي استعداد و خلاقیت

٣. رشد باورهاي دیني

٤. تولد تفکر بسیجي

٥. رشد فضایل اخلاقي و معنوي

٦. تحول در صنایع دفاعي کشور

7. حضور داوطلبانه ي مردم در جبهه ها

8. تجارب سیاسي

9 . تجارب اقتصادي

10 . تجارب نظامي

١1 . تجارب فرهنگي

١2 . تحکیم وحدت ملي

١3 . رسوایي لیبرال ها و منافقین

14. ازمون روشنفکري

15. آزمون کارآمدي نظام جمهوري اسلامي

16 . خلق زیبایي ها

18.  سنگر سازان بي سنگر

19 . احیاي نقش مساجد در دفاع مقدس

" جزئيات دستاور ها در ادامه ي مطلب"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 13:38  توسط الهام قلعه سري  | 

آن 2570 نفر و این یک نفر!


آن 2570 نفر و این یک نفر

     بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد وقتی که گفت: آقاجان اگرخدا قبول کند جانباز 70% هستم و شما دعا کنید که این 30% را هم بدهیم و برویم.

 این جملات عاشقانه را یکی از جانبازان قطع نخاعی در دیدار اخیر با رهبر معظم انقلاب بر زبان راند. در این دیدار ده ها نفر از جانبازان قطع نخاعی و نخاعی- گردنی بر روی ویلچر و تخت به نمایندگی از 2570 جانباز قطع نخاعی در حسینیه امام خمینی(ره) حاضر شدند تا با رهبر و مقتدایشان تجدید میثاق کنند و بگویند که رهبرا ما هنوز هستیم و باز هم حاضریم در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و دستاوردهای دفاع مقدس تا آخرین قطره خون خود ایستادگی نماییم.

آنها آمدند با صدای بلند بگویند اگرچه پای حرکت نداریم اما روحمان و وجودمان انقلابی تر و مبارزتر از همیشه است و تا زنده ایم باز هم جانبازی خواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد، میراث خواران میراث ها و آرمان های انقلاب را بر باد دهند.

راستی جز این است که قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری؛ رهبری که خود جانباز است، قدر جانباز را می شناسد و می داند که جانبازی و ایثار و عشق بازی یعنی چه.

راستی چه زیبا و عارفانه رهبر جانباز با جانبازانی که اشک شوق دیدار با یار در چشمانشان حلقه زده بود، مصافحه و دیده بوسی و احوالپرسی و دلجویی می کردند.

راستی چه فرقی است بین آن 2570 انسان پاک و نیمه جان داده و بزرگمرد و این چند نفر حقیر و چند نفرهای گذشته و آینده که بویی از پاکی و انسانیت و مردانگی نبرده اند. این چند نفری که در سایه فداکاری ها و مبارزات و جانبازی ها و عشق بازی های آن ابرمردان روزگار، به جان و مال و عرض مردم ناجوانمردانه شبیخون زده اند و خواهند زد.

آیا مفهوم حقیقی پاکی و پاکدامنی را جز این است که بایستی در قاموس بلند و عارفانه این از خودگذشتگان و جان برکفان جستجو کرد، نه در میان فریادها و هیاهوهای سیاسی سیاسیون و سیاست بازان و مردم فریبان.

 آنها آمدند با صدای بلند بگویند اگرچه پای حرکت نداریم اما روحمان و وجودمان انقلابی تر و مبارزتر از همیشه است و تا زنده ایم باز هم جانبازی خواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد، میراث خواران میراث ها و آرمان های انقلاب را بر باد ده

آیا این چند نفرهایی که دست خود را در جیب مردم نجیب ایران برده اند و حامیان و پشتیبانان آنان چگونه جرات خواهند کرد سرخود را بالا بگیرند و به روی آن 2570 انسان بزرگ و ملت شریف ایران نگاه کنند. اصولا چه پاسخی در پیشگاه شهیدان به خون خفته و خدای شهیدان خواهند داشت؟

آیا این چند نفرهایی که همواره تمام فکر و ذکرشان دست اندازی به بیت المال مسلمین بوده، از تماشای تصاویر و صحنه های تاریخی و به یادماندنی دیدار جانبازان با یار و مقتدایشان و زمزمه های عاشقانه شان با او، چیزی فهمیدند و درک کردند؟

آیا این چند نفرهایی که به همراه حامیان و مدافعانشان همه ذکر و ایمان و همت و جهاد و شعارشان فقط در کلمه اختلاس و زراندوزی خلاصه می شود، مفهوم شرم و حیا در مقابل اشکهای پاک ناشی از دردهای سی ساله و جانفرسای مردانی که فقط می توانند چشمان خود را به حرکت در آورند، درک می کنند؟

آیا آنهایی که دست و دامانشان به آن اختلاس عظیم آلوده است و یا در سایه مسئولیت و مدیریت ناکارآمد و ضعیفشان زمینه های اینگونه چپاول ها و خیانت ها و مفسده ها فراهم گردیده، نباید به احترام آن جانبازان و جان برکفانی که سالهاست صندلی چرخدارشان را ترک نکرده اند، صندلی ریاست نامیمون خود را ترک کرده و از شهیدان زنده و ملت شهیدپرورمان عذرخواهی کنند.

راستی آن ادعاهای پوچ و دروغین و فریبنده مدعیان خدمتگزاری و پاسداری از خون شهدا و میراث انقلاب و دفاع مقدس کجا و حماسه این 2570 وارث و شاهد زنده حقیقی وفاداری و ایثار و از خودگذشتگی کجا که باصلابت و ایمان کامل و بدون هیچ ادعایی بر صندلی های چرخدار خود تکیه داده و به نظاره میراث خواران و عهدشکنان و فرصت طلبان نشسته اند.

و کلام آخر اینکه باید ترسید از روزی که آه پرسوز و آتشین آن جانبازی که حتی یارای سخن گفتن هم ندارد، دامان ننگین اختلاسگران و مفسدان اقتصادی و یاران آنان را بگیرد و دودمانشان را بر باد دهد.

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 15:12  توسط زهره كلبادي نژاد  | 

نقش ولايت فقيه در دفاع مقدس

          ولايت و رهبري در اسلام به غير از رياست و مديريت جامعه و انسان در عالم سياست مي‌باشد. رهبري اسلامي داراي اختيارات وسيع حكومتي در امر مديريت و دفاع از اسلام و كشور است. چون از نظر جهان بيني الهي افزون بر عوامل مادي يك سلسله عوامل معنوي در عالم وجود است كه در سرنوست جهان و انسان موثر است و رهبري اسلامي مكلف به حفظ و شكوفايي آنهاست. منطق قرآن نيز وعده مي‌دهد كه گروهي اندك و برخوردار از معنويت برگروه كثير بهره‌مند از عوامل مادي چيره مي‌شود. چنان كه امام خميني (ره) «رمز پيروزي اسلام در برابر سربازان روم را سلاح معنوي مي‌داند.»
 

  شاخص‌هاي جهاد دفاعي در نزد ولايت عبارتند از:

      الف) مقاله اسلام و كف
      ب) شكوفايي ايمان و معنويت
      ج) درخشش ايثارگري و شهادت
      د) نمايش مديريت و فرماندهي اسلامي جنگ
      ه )صدور اخلاق اسلامي
      و) اثبات و وجود امدادهاي غيبي
      ز) ظلم ستيزي با تمام مظلوميت

  جنگ در اصطلاح پيكار مسلحانه و خونين گروههاي متشكل است يا جنگ كشمكش و برخورد مسلحانه ميان دو يا چند سو گفته شده است. اما در قاموس اسلام جنگ جلوه ديني يافته و انواعي مي‌يابد كه يكي از آنها جهاد دفاعي است. دفاع در حقوق بين‌الملل نيز پذيرفته شده و مشروعيت دارد. بنابراين امر دفاع نيازي به شواهد قرآني و روايي هم ندارد چون فطري و عقلي است چنان كه آن پير سفر كرده فرمود: «دفاع بر هر مكلفي به هر وسيله شرط واجب است.»
نظر بر آن كه رهبران اسلامي با برخورداري از سه ويژگي معماري، فرماندهي و فقاهت زعامت مي‌نمايند لذا اعلام جنگ و صلح از شئونات ولايي محسوب مي‌گردد. حضرت امام خميني (ره) از جمله آن رهبران اسلامي بود كه بزرگترين جنگ فرسايشي قرن را فرماندهي كرد. چون اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بند 5 «اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروها در نظام جمهوري اسلامي را از جمله اختيارات رهبري برشمرده و براساس بند 6 همين اصل نيز عزل و نصب فرماندهان عالي رتبه نظامي و انتظامي از وظايف رهبري است.»

  1- ولايت و رهبري در آغازين روزهاي جنگ تحميلي:
  بنابراين دلايل مختلفي را كارشناسان براي آغاز جنگ عراق عليه ايران برشمردند كه از جمله آنها به موارد ذيل مي‌توان اشاره كرد: اختلافات ارضي، دشمني غرب با انقلاب پوياي اسلامي، هراس دولتهاي منطقه از اسلام خواهي و بيداري اسلامي مردم منطقه و خوي تجاوزگري بعثيان و صدام با حمايت كشورهاي عربي و غربي بهترين فرصت را براي تجاوز فراهم ساخت. زيرا كه نظام ستم شاهي و دست نشانده فرو پاشيده و رهبران انقلابي نيز هنوز تحكيم و تثبيت نگرديده بودند. مزدوران متواري نظام پيشين در كنار صدام ماموريت مي‌يابند تا جمهوري اسلامي را نابود و كشور ايران را تجزيه نمايند. به دنبال اين بسترهاي تاريخي تهاجم همه جانبه از زمين و هوا و دريا آغاز مي‌گردد اما غافل از آن كه به قول آن امام حُمام كه فرمود: «صدام گمان مي‌كرد با يك مملكت آشفته و منزوي شده روبروست و تا چند ساعت ديگر تهران را فتح خواهد كرد. او غافل از خدا بود.» پس ايمان به خدا و آخرت جوهره اصلي اسلام را تشكيل مي‌دهد و رهبري به عنوان مرجع و كارشناس ديني مفسر آن اصول مي‌باشد. همين پشتوانه در غالب فرماندهي كل قوا در وجود امام راحل تحقق يافت و امكان اداره جنگ و جهاد را ميسر ساخت.

  2- تداوم رهبري و تشديد جنگ:
  بلافاصله پس از آغاز تهاجم، امام خميني(ره) صدام را كافر و نوكر امريكا خطاب كرد و از مردم براي دفاع استمداد طلبيد. با فرمان امام راحل رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس 95% از 182 عمليات جنگي جبهه‌ها را با حضور گسترده بسيجيان داوطلب اداره نمودند. و 75% نيروي يگان‌ها را نيز از نيروهاي مردمي تشكيل دادند و با آزاد سازي مناطق اشغالي زمينه‌هاي نفوذ به خاك دشمن را فراهم ساختند.
روند جنگ از دفاع به تشديد حملات و سپس واكنش نظام بين‌المللي منتهي شد. مقاومت مصمم و پايداري مردم ايران در نخستين سال جنگ تحميلي مراكز بين‌المللي را وادار به نرمش ساخت به طوري كه سازمان كنفرانس اسلامي ضمن تشكيل كميته بررسي مذاكره ،خاتمه جنگ را با دو شرط اعلام نمود و آنها عبارت بودند از :
الف- عدم عمليات نظامي از سوي ايران
ب- اعلام آتش بس با توافق ايران
هر دو شرط آشكارا بر عليه ايران است براي همين امام فرمود: «صلح بين اسلام و كفر معنا ندارد.» هر چند اصولا توقف عمليات نظامي يا آتش بس آنهم از سوي ايران نه عراق غير از صلح است. علاوه بر اين شوراي امنيت سازمان ملل متحد پس از دو سال تعلل خواستار آتش بس و عقب نشيني شد. اين روند متاسفانه تا سال 66 از سوي محافل و مراكز بين‌المللي ادامه دا‌شت تا بالاخره به صدور قطع‌نامه 598 انجاميد.

  3- نقش رهبري در خاتمه جنگ:
  پس از فتح خرمشهر ماهيت جنگ با ورود سلاحهاي كشتار جمعي تغيير يافت. ولي امر مسلمين به عنوان فرماندهي كل قوا پس از استدلالهاي منطقي فرماندهان جنگ رضايت به ادامه دفاع در خاك عراق داد. مناطق مسكوني و شهرها هدف بمبارانها و موشكهاي مختلف قرار گرفت اما در هر صورت 6400 كيلومتر مربع خاك متصرفي از سوي عراق به دفاع در عمق 1500 كيلومتر مربع بوسيله ايران تبديل گشت. پايان جنگ مورد توافق طرفين قرار گرفت صدام همچنان بر موج حملات خود افزود. ولي سرانجام با فشارهاي بين‌المللي طرفين رضايت به آتش بس و اجراي قطعنامه دادند. امام در پذيرش قطع نامه ضمن بيان معامله آبروي خود با خدا و نوشيدن جام زهر مي‌گويد: كسي تصور نكند كه ما راه سازش با جهان خواران را نمي‌دانيم ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند.»
    ما حصل جنگ تحميلي يا بعبارت بهتر دفاع مقدس مساوي تخريب گسترده و نابودي ذخاير و منابع ملي و تحليل فزاينده نيروي انساني و كشتار مردم هر دو كشور بوده اما از سوي ايران دفاع منتهي به دستاوردهاي بزرگي گرديد كه از جمله آنها مي‌توان به ارائه يك الگوي برجسته مقاومت و اثبات تواناييهاي دفاعي اشاره كرد، و ديگر صدور انقلاب بود، كه طنين حق طلبي آن در عين مظلوميت به گوش جهانيان رسيد و مورد تجليل آگاهان جهاني واقع شد و بالاخره خود باوري، نصرت؛ انجام تكليف، تحقق شعارهاي انقلاب و شكست ابهت شرق و غرب و موجب شناسايي دوست و دشمن شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:27  توسط فاطمه خاج  | 

ولایت فقیه مهم ترین رمز موفقیت ایران در هشت سال دفاع مقدس بود

 ا استاندار خراسان جنوبی ولایت فقیه را مهم ترین رمز موفقیت ایران در هشت سال دفاع مقدس دانست و گفت: نهادینه شدن تفکر ناب اسلام توسط ولی فقیه از دیگر عوامل موفقیت ایران در دفاع مقدس است.

به گزارش خبرگزاری شبستان از بیرجند، قهرمان رشید، استاندار خراسان جنوبی امروز(31 شهریور) در مراسم رژه نیروهای مسلح استان اظهار کرد: رهبری اسلامی و ولایت فقیه نقش برجسته ای است که در تاریخ معاصر انقلاب اسلامی به خوبی ترسیم شد و این نقش در دفاع مقدس و جمهوری اسلامی اگر نمایان نمی شد امروز با مشکلات فراوانی مواجه بودیم.

وی افزود:31 سال قبل جنگ تمام عیار رژیم منفور عراق علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی و در رأس آن امریکا آغاز شد و اهداف فرا منطقه ای فراوانی در پی این جنگ تحمیلی بود.

رشید ادامه داد: اولین و مهمترین علت این تجاوز، موقعیت منحصر به فرد ایران در منطقه بود چرا که خلیج فارس و تنگه هرمز از مناطق فوق العاده استراتژیک جهان بوده که از موقعیت های مناسبی برخوردار است.

استاندار خراسان جنوبی با بیان اینکه 65 درصد ذخایر نفت دنیا در خلیج فارس است، افزود: این منطقه محل تلاقی سه قاره مهم است و نزدیک به 2 هزار کیلومتر مرز مشترک آبی و خاکی با اتحادیه شوری سابق که سرسخت ترین دشمن آمریکا بود و ابرقدرت دنیا محسوب می شد.

رشید با بیان اینکه اختلافات مرزی دو کشور یکی از عواملی بود که در شروع این جنگ نابرابر نقش موثری داشت، ادامه داد: قبل از انقلاب اسلامی ایران و شروع جنگ تحمیلی 2 هزار مورد تجاوز توسط رژیم عراق به ایران انجام گرفت.

وی تاکید کرد: دشمنان برای رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ وسیله ای فرو گذار نکردند و بر خلاف ادعاهای دروغین خود در خصوص حقوق بشر، از تمام ابزارها و امکانات جنگی برای مبارزه با ملت به پا خواسته ایران که در راستای تبیین و ترسیم درست ارزش های انسانی قیام کرده بودند استفاده کردند.

رشید با بیان اینکه هشت سال دفاع مقدس نماد ایثارگری و فداکاری ملت ایران بوده و است، اذعان کرد: هشت سال دفاع مقدس و آزادسازی سرزمین پاک و مقدس جمهوری اسلامی ایران برگرفته از تفکر ناب امام و هوشیاری و بیداری نیروهای مسلح بود.

استاندار خراسان جنوبی با اشاره به اینکه در جنگ تحمیلی دشمنان اقدام به تحریم اقتصادی، نظامی و دفاعی علیه کشور ایران کردند، خاطر نشان کرد: نقش بی بدیل ولایت فقیه در موفقیت جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس به وضوح برای تمامی افراد جامعه مشخص است.

رشید عوامل موفقیت ایران در هشت سال دفاع مقدس را سه دلیل عنوان کرد و گفت: اسلام و تفکر ناب اسلام که توسط ولی فقیه و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نهادینه شد نقش بسیار موثری در پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشت.

وی اظهار داشت: رهبری اسلامی ولایت فقیه نقش برجسته ای است که در تاریخ معاصر انقلاب اسلامی به خوبی ترسیم شد و این نقش در دفاع مقدس و جمهوری اسلامی اگر نمایان نمی شد با مشکلات فراوانی مواجه بودیم.

وی ادامه داد: اگر هدایت پیامبر گونه رهبر کبیر انقلاب نبود امروز با مشکلات فراوانی مواجه بویدم که موجب خرسندی دشمنان اسلام و انقلاب می شد.

رشید گفت: از دیگر عوامل اصلی و مهم پیروزی انقلاب اسلامی ایران حضور مردم و وحدت کلمه و همبستگی اقشار مختلف مردم بود.

استاندار خراسان جنوبی عنوان کرد: حضور مردم در عرصه های مختلف پشتوانه محکمی برای نظام جمهوری اسلامی بود و این پشتوانه بعد از گذشت 32 سال از انقلاب اسلامی هر روز پر رنگ تر می شود و این مایه افتخار کشور اسلامی ایران است.

رشید با بیان اینکه امروز بسیاری از کشورها چشم امیدشان به ایران است، یادآور شد: امروز کشور جمهوری اسلامی ایران در بحث انرژی هسته ای بالاترین کشور در جهان محسوب می شود چرا که علرغم تمامی محدودیت ها و تحریم هایی که داشته به این موفقیت چشمگیر دست یافته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:19  توسط فاطمه خاج  | 

وصيت نامه ي شهيد عباس بابايي

 

lcczm98yps7hb2uvcdou.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:12  توسط فاطمه خاج  | 

وصیت نامه شهید همت

به نام خدا
نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را د قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا کنون لطف زیادی به این سراپا گنه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.اکنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه کنید:
1-اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
2-امام مظهر صفا پاکی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
3-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
                                                                                                         حقیر حاج همت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 17:53  توسط فاطمه خاج  | 

وصیت نامه شهيد دكتر مصطفی چمران

بدنبال بازگشت آقای مهتدی، وصيتنامه تحويل بنياد شهيد چمران گرديد. اما متأسفانه سالها بدون استفاده در آرشيو آن باقی ماند! تا اينكه يكی از همكاران با ذوق آقای سيد مهدی شجاعی، آن را مجدداً در آرشيو بنياد كشف نمود . وصيتنامه مورد نظر با اجازه بنياد تنسيخ، و نهايتاً در شماره تير ماه سال ۱۳۷۶ مجله "نيستان" چاپ گرديد.
آنچه در زير می خوانيد، عيناً از مجله نيستان نقل شده است. البته آقای مهتدی اعتقاد دارند، متن اصلی وصيتنامه، از متن چاپ شده آن كاملتر می باشد.

 

 

وصيت می كنم …

وصيت می كنم به كسی كه او را بيش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسين می خوانم! كسی كه رمز طایفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصيت می كنم …


برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولين بار وصيت می كنم. خوشحالم كه در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علایق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنيای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنيای علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نيستم … از آن دنيای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنيای درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايی قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنيای سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …


تو ای محبوب من، دنيايی جديد به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظير انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جديد و قوی و الهی بنمايانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبينم، جز عشق و فداكاری طريقی نگزينم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيد و بندهی مادی آزاد شوم…


تو ای محبوب من رمز طايفه اي، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كني، كينه های گذشته و دشمنی های تاريخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذيري، تو فداكاری می کنی، تو از همه چيز خود می گذری، تو حيات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خيانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقيقت و كمال و قدم بر می داری، از اين نظر تو نماينده علی (ع) و وارث حسيني… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…


ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصيت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نيستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماينده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسيده است …


به سه خصلت ممتاز شده ام:

۱. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم.
۲. فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
۳. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهایی با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد …


كسی كه وصيت می كند آدم ساده ای نيست. بزرگترين مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چيز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.


آری ای محبوب من، يك چنين كسی با تو وصيت می كند …
وصيت من درباره مال و منال نيست. زيرا می دانی كه چيزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسيده، به خاطر احتياجات شخصی چيزی بر نداشته ام. جز زندگی درويشانه چيزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نيز از من چيزی دريافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به تو است.
وصيت من درباره قرض و دين نيست. مديون كسی نيستم، در حالی كه به ديگران زياد قرض داده ام.
به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاري، تواضع و احترام نبوده ام. از اين نظر نيز به كسی مديون نيستم …
آری وصيت من درباره اين چيزها نيست …


وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است …
احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصيت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم….
تو را دوست می دارم و اين دوستی بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسی احتياج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نيز احساس بی نيازی می كنم … از او چيزی نمی طلبم و احساس احتياج نمی كنم. چيزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زمينی عشق می ورزم. و اين عشق ورزيدن همچون نفس كشيدن برای من طبيعی است …
عشق هدف حيات و محرك زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابين پيدا می كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است …


به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می كنم …


می دانم كه در اين دنيا به عده زيادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزيده ام، ولی جواب بدی ديده ام. عشق را به ضعف تعبير می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمايند! اما اين بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترين ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چيزی نيست …


و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد …


می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دريای عشق شنا می كني. انسانها را دوست می داري. به همه بی دريغ محبت می كني. و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گيرند و به خيال خود تو را گول ميزنند … تو اينها را می دانی ولی در روش خود كوچكترين تغييری نمی دهی … زيرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثير ديگران عشق بورزی و محبت كني. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثير انعكاس سنگدلان قرار نمی گيری …


درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبينی و خودخواهی بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.


عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود توست، و ارزنده ترين چيزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترين خصيصه ای است كه در ميزان الهی به حساب می آيد …


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 13:53  توسط فاطمه خاج  | 

مادر شهید فهمیده: تمام زندگی حسین خاطره است!

             مادر شهید فهمیده گفت:صبح ساعت ۸ از رادیو که پیام رهبر اعلام گردید را شنیدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم که نزدیک ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نکند این نوجوان که خودش را زیر تانک انداخته حسین باشد. که دامادمان گفت فکر نمی کنم، این پسر خرمشهری است، حسین اصلاً تا آنجا نرفته که بخواهد این کار را بکند.شب نیز تلویزیون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا این حسین است که این کار را کرده پدرش در جواب گفت، اگر چنین سعادتی داشتیم که خیلی خوب بود، این پسر اهل خرمشهر است نه حسین. و آن شب گذشت و بعد از یک هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسین را همان طور که خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهید افتخار می کنم که این چنین فرزندی داشتم و در راه خدا، اسلام و دین خود هدیه کردم و امیدوارم خداوند این هدیه ناقابل را از من قبول کند.
* مادر، شما چگونه از شهادت فرزند دلبندتان اطلاع حاصل نمودید و عکس العمل شما چگونه بود؟
** شبی هوا خیلی سرد بود و من در فکر پسرم بودم که کجاست؟ و چه می کند؟ و آیا در این هوای سرد وسیله ای برای گرم کردن دارد یا نه؟
صبح ساعت ۸ از رادیو که پیام رهبر اعلام گردید را شنیدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم که نزدیک ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نکند این نوجوان که خودش را زیر تانک انداخته حسین باشد. که دامادمان گفت فکر نمی کنم، این پسر خرمشهری است، حسین اصلاً تا آنجا نرفته که بخواهد این کار را بکند. شب نیز تلویزیون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا این حسین است که این کار را کرده پدرش در جواب گفت، اگر چنین سعادتی داشتیم که خیلی خوب بود، این پسر اهل خرمشهر است نه حسین. و آن شب گذشت و بعد از یک هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسین را همان طور که خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهید افتخار می کنم که این چنین فرزندی داشتم و در راه خدا، اسلام و دین خود هدیه کردم و امیدوارم خداوند این هدیه ناقابل را از من قبول کند.

* شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بودید که: «حاضرم این پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همین طور هم شد. پس از شهادت داوود اولین کلمه ای که به زبان جاری نمودید چه بود و چه احساس و روحیه ای داشتید؟

** خیلی ناراحت بودم ولی راضیم به رضای خدا. داوودم از علی اکبر امام حسین (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم که به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگی را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خیلی هم راضی هستم.

* رفتار و کردار حسین و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه ای صحبت می نمودید؟

** حسین که دایماً در رابطه با اسلام و دین بحث می کرد. نه تنها با ما بلکه با مردم هم همین طور بود. اگر می گفتیم برو نفت بگیر می گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما می جنگند آن وقت شما می گویید برو نفت بگیر» حتی در مدرسه هم در این رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در میوه فروشی کار می کرد و اعتقاد داشت نباید مادر یا خواهرانش بیرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و می گفت به هر آنچه امام می گوید عمل کنید. خیلی ساکت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترک نمی شد پس از این که معافی از سربازی گرفت جای پدرم به جبهه رفت که پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسید.



* چه خاطره ای از حسین و داوود دارید بیان فرمایید؟


** تمام زندگی حسین و داوود خاطره است و هیچ گاه فراموش نمی شود. گاهی حسین را بلند صدا می کردم جواب نمی داد و بعد از چند لحظه می گفت بله، می گفتم حسین معلوم هست تو کجایی می گفت «سر قبرم» می گفتم مگر قبر تو در آشپزخانه یا اتاق است می گفت نه «قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ ردیف ۱۱ است.» هر وقت به بهشت زهرا می رفت و بعد برای ما تعریف می کرد. می گفتم حسین یک بار من را هم ببر خیلی دوست دارم به بهشت زهرا بروم حسین می گفت: «آنقدر بهشت زهرا خواهی رفت که سیر شوی.»
شبی که داوود می خواست به جبهه برود من خیلی گریه می کردم همان موقع داوود گفت: «فردا جلوی دوستان من گریه نکنی شما مادر شهید سیزده ساله هستی باید طوری رفتار کنی که من افتخار کنم. این دیدار آخر ما بود و آخرین خاطره من.


* اگر سخن ناگفته و یا پیامی به عنوان مادر شهید به جوانان و نوجوانان ایران اسلامی دارید بیان فرمایید.
** به عنوان مادر شهیدان داوود و محمد حسین سفارش می کنم مطیع رهبر انقلاب باشید و همان طور که جوانان عزیز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ایران را پایدار کردند نوجوانان و جوانان نیز با هم همکاری و همفکری کنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بیفتد چرا که هرچه داریم از اسلام و قرآن داریم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 16:21  توسط فاطمه خاج  | 

گفت و گو با علی قربانی جانباز شیمیایی 50 درصد:خاطرات آن روزها در سینه بچه های جنگ و جبهه است

 

       علی قربانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه قربانیان سلاح های شیمیایی اظهار داشت: جنگ تازه شروع شده بود و من 13 سال داشتم که با عده ای از بچه های مسجد باب الحوائج سل سبیل تهران به جبهه گیلان غرب رفتم و در گردان پدافندی آن جا مشغول خدمت شدم که این حضور من 6 ماه طول کشید.
وی ادامه داد: در این 6 ماه به چشمم می دیدم که فشار دشمن از طرفی و مسایل سیاسی داخل کشور و خیانت بنی صدر چه تأثیری به بچه ها می گذاشت، هر بار که مجبور می شدیم به دلیل کمبود مهمات شهری را تخلیه کنیم، غمی سنگین بر چهره بچه ها می نشست.
قربانی افزود: بعد از این مدت به تهران برگشتم اما دیگر طاقت ماندن نداشتم، با شنیدن خبر انجام عملیات، بلافاصله خود را به جبهه جنوب رساندم و به همراه بچه های لشگر علی بن ابی طالب، زیر نظر سردار شهید مهدی زین الدین در عملیات بیت المقدس 2 شرکت کردم.
این جانباز شیمیایی ادامه داد: با پایان یافتن عملیات مجبور شدم برای شرکت در امتحانات به تهران برگردم. اما کمی بعد برای حضور در عملیات خیبر خودم را به جبهه رساندم . در این عملیات بود که به گردان عمار پیوستم و دیگر نتوانستم از آن دل بکنم.
وی با اشاره به حضور خود در این گردان در خصوص مأموریتش در عملیات خیبر گفت: مأموریتی که به ما محول شد، شکستن خط دفاعی دشمن در قسمت جنوبی جزیره بود، حمله را شروع کردیم. اما با چیزی مواجه شدیم که تا آن روز ندیده بودم.
وی ادامه داد: عراق با انداختن آب در حد فاصل مقر ما تا سنگرهایش و استفاده از ماده ای مانند سیمان، حرکت ما را کند کرد، اما به هر حال خط را شکستیم و آن را برای پدافند تحویل گردان های پدافند دادیم.
رزمنده گردان عمار تصریح کرد: همزمان با تغییر سیاست سپاه و کشاندن جنگ به جبهه های جنوب به عضویت سپاه در آمدم و مدتی بعد در عملیات والفجر8 شرکت کردم، عملیاتی که از لحاظ نظامی از پیچیدگی بسیار خاصی برخوردار بود.
قربانی با ذکر خاطره ای از این عملیات یادآور شد: با توجه به مشکلات امنیتی در چند عملیات قبلی، این بار مسئولین چند ماه زودتر ما را در منطقه ای نزدیک به فاو مستقر کردند، و مدت 4 ماه در این منطقه قرنطینه بودیم تا آن که عملیات شروع شد، مأموریت گردان عمار در این عملیات انهدام 4 سایت موشکی عراق در منطقه صنعتی فاو بود.
وی تأکید کرد: این مسئله آن قدر اهمیت داشت که حتی حضرت امام (ره) هم به آن تأکید کرده بودند.
قربانی ادامه داد: خوشبختانه این مأموریت به صورت کامل به اجرا درآمد و ما بعد از انهدام این سایت ها خود را به جاده فاو ـ ام القصر رساندیم و این جا بود که عراق از شیمیایی استفاده کرد که من هم در این حمله شیمیایی شدم.
وی افزود: بعد از آن که بمباران ها تمام شد، تاول زدن بدن ها مان شروع شد، خارش آن قدر بود که هر کدام مان در گوشه ای خود را به خاک می مالیدیم. با رسیدن نیرو های امدادی به اندیمشک اعزام شدم و بعد از عفونت زدایی به تهران منتقل و در بیمارستان بقیة الله بستری شدم اما زیاد آن جا نماندم و باز هم به خط برگشتم، اما از آن روز به بعد تنگی نفس همراه همیشگی من شد.
قربانی تصریح کرد: بعد از بازگشت اگر چه به دلیل مشکلات شیمیایی در قرارگاه خاتم مسئولیت های ستادی به من واگذار شد، اما با شنیدن خبر عملیات، مرخصی می گرفتم و خودم را به بچه های عمار می رساندم.
وی خاطر نشان کرد: با گردان عمار در عملیات های کربلای 4 و 5 شرکت کردم و در هر دو این عملیات ها مجروح شدم.
قربانی همچنین ادامه داد: این حضور مداوم در جبهه های مختلف ادامه داشت تا آن که جنگ تمام شد و شاید باید بگویم با تمام شدن جنگ، روزهای خوب من هم به پایان رسید چرا که با جامعه ای رو به رو شدم که درک آن برایم سخت بود، تا آن جا که از سپاه استعفا دادم.
وی ادامه داد: بعد از آن، به سازمان قضائی نیروهای مسلح وارد شدم و با ثبت نام در یک مدرسه شبانه تحصیل را بار دیگر آغاز کردم و بعد از اخذ دیپلم در رشته حقوق پذیرفته شدم.
قربانی همچنین در پاسخ به این سوال که در حال حاضر چه مشکلاتی دارد گفت: مشکل من در حال حاضر عوارض شیمیایی نیست، بلکه به فراموشی رفتن آن روزها و آن مردان است.
وی ادامه داد: متأسفانه امروز، کسانی از جنگ صحبت می کنند که هیچ شناختی از آن ندارند، در حالی که خاطرات آن روزها در سینه بچه های جبهه و جنگ است و برای شنیدن از حال و هوای جنگ باید به سراغ آن ها رفت.
قربانی در پایان خاطر نشان کرد: البته بسیاری از این خاطرات را نمی توان به نسل جدید منتقل کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 16:13  توسط فاطمه خاج  | 

حمید رضا مدنی قمصری در کلام همسر شهید

اعظم صابری قمصری متولد اول خردا ماه سال 1344 در قمصر کاشان است. در سال 62 با شهید مدنی ازدواج کرده و ثمره این زندگی 9 ساله آنها دو فرزند به نام های "ریحانه" و "مهدی" است.

 

حمید پسر خاله من بود. او همبازی دوران شیرین کودکی ام بود.زمانی که به خواستگاری ام آمد،17 سال داشتم و حمید19 ساله بود.

درست در شب سوم عید سال 62 بود که آنها با یک جعبه شیرینی و یک حلقه به خانه ما در قمصر آمدند.

دو سه روزه همه مراسم انجام شد و ما به عقد هم در آمدیم ومن همراه خانواده حمید به تهران آمدم.

دقیقاً سه روز بعد از آغاز زندگی مشترکمان، حمید به جبهه رفت و بعد از بیست روز به مرخصی آمد.

شروع زندگی ما با جنگ همزمان شده بود و این شرایط 8 سال تمام ادامه داشت چرا که حمید تا سال آخر جنگ در جبهه ماند.

 

همسر شهید مدنی ادامه داد: روزهای سخت جنگ همین طورمی گذشت تا این که حمید در عملیات خیبر در طلائیه شیمیایی شد. زمانی که شیمیایی شده بود به ما خبر نداده بود.او به بیمارستان لبافی نژاد رفته بود و در آنجا سرپایی مداوا شده و دوباره به جبهه بازگشته بود.

ولی من بعد از مدتی فهمیدیم که او شیمیایی شده ولی هرچه می گفتیم که به جبهه نرو! او با حرفهایش ما را قانع می کرد ومی گفت:

"ناموس من در خطر است و من باید بروم و از ناموسم دفاع کنم"

 

 

بعد از جنگ چگونه گذشت؟

جنگ تمام شد، حمید برگشت اما با تنی زخمی و خسته که دیگر روی آرامش را ندید.

مجروحیت حمید شدید تر شد، به طوری که به همراه چند جانبازان به آلمان اعزام شد و در آنجا تحت درمان قرارگرفت.

از آن زمان به بعد هر سال حمید را به خارج اعزام می کردند،اما هیچ تاثیرو بهبودی نداشت.

سال 69 حمید را به لندن اعزام کردند و آنقدر حال حمید بد بود که سه سال متوالی او را به لندن فرستادند، تا اینکه سال 71 حال حمید خیلی بد شد به طوری که دیگر شیمی درمانی هم اثر گذاز نبود.

 

"مسلمان شدن پزشک حمید"

 

همسرم در لندن که بود هر روز می بایست به او خون تزریق می کردند و هر بار به دکترش می گفت که؛ خون غیر مسلمان به من تزریق نکنید و آنقدر ایمانش قوی و اعتقاداتش بالا بود که هربار که می خواستند خون یک غیر مسلمان را به او تزریق کنند بدنش قبول نمی کرد و این مسئله پزشکان را به حیرت آورده بود. به طوری که دکتر "کلیز" پزشک حمید- زمانی بعد از چند بار آزمایش متوجه این مسئله شد، رفت و یک سیاه پوست مسلمان را آورد و خون او را به بدن حمید تزریق کرد و عجبا که بدنش خون او را قبول کرد.

همانجا دکتر کلیز به حمید گفته بود: این سومین معجزه ای بود که من از ایرانیان در این بیمارستان دیده ام و همان جا مسلمان شد و تا زمانی که حمید زنده بود، دکتر کلیز با او در ارتباط بود و زمانی هم که شهید شد پیام تسلیت برای ما فرستاد.

 

خانم صابری در ادامه گفت: سال 71 بسیار سال بدی بود، چرا که شیمی درمانی هم دیگر بی تاثیر بود و گاز شیمیایی خون حمید را آلوده و او به سرطان خون دچار شده بود.

آخرین باری که در لندن تحت نظر بود پزشکان به او گفته بودند که دیگر نمی توانیم کاری انجام دهیم و حمید هم از او خواسته بود که طوری شیمی درمانی کند که او به وطنش برسد و در وطنش شهید شود و همین طور هم شد وقتی حمید به تهران منتقل شد در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد هم شهید شد.

 

همه دوستان و همرزمانش روزهای آخر به ملاقات حمید می آمدند.

روزآخر انگار می دانست که می خواهد برود، همه را دید ولی بعد از ظهر حالش خراب شد و دیگر اجازه ملاقات به کسی ندادند و او را به اتاق ایزوله بردند، حدود ساعت 8 بود که من کنار تختش رفتم. شروع کرد به حرف زدن ... آخر شب که شد بعد از کلی حرف زدن گفت که چراغ را خاموش کن ولی من دوست نداشتم چراغ را خاموش کنم می خواستم بیشتر نگاهش کنم ولی حمید اصرار کرد و من چراغ را خاموش کردم سرم را کنار تخت گذاشتم و کمی چشمهایم را بستم .

کمی که گذشت پرسید: "من کجا هستم؟!" گفتم: حمید جان! تو در بیمارستانی. دوباره پرسید و سه بار این جمله را تکرار کرد و هر بار هم می گفت نه اینجا بیمارستان نیست. بعد ساکت شد من فکر کردم خوابش برد، تا اینکه ساعت حدود یک نیمه شب بود که پرستار آمد و به من گفت از اتاق بیرون برو و من تعجب کردم ولی از اتاق خارج شدم و دیدم همه دکتر ها به اتاق حمید می آیند.

خیلی ترسدیم تا اینکه دکترها آمدند و به من گفتند: "حمید شهید شده".

دیگر نمی دانستم چه باید بکنم حالم خیلی بد بود گیج و مبهوت شده بودم. از دکتر خواستم اجازه دهد من یکبار دیگر او را ببینم.

رفتم و یک دل سیر نگاهش کردم و بعد به عموی حمید زنگ زدم و خبر را دادم . تا اذان صبح همه فهمیدند و به بیمارستان آمدند.

ولی چون جمعه بود نتوانستیم مراسم خاکسپاری را انجام دهیم و روز شنبه ؛ درست 25 مهر ماه سال 71 حمید از کنار ما رفت و روزگار را برای ما سخت تر کرد.

 

شب اولی که حمید شهید شد را هیچ وقت فراموش نمی کنم آن زمان مهدی 5 سال بیشترنداشت. اولین شبی بود که حمید دیگر کنار ما نبود مهدی از من پرسید:امشب بابا کجاست؟ گفتم: بابا رفت بیش فرشته ها.

دوباره پرسید مامان اگه بابا حالش بدبشه و درد بکشه کی بهش دارو می ده؟ من هم گفتم: فرشته ها مراقب بابا هستند و بابا دیگه درد نداره و حالش خوب شده، حالا هم خوابیده. وقتی این رو به مهدی گفتم آرام گرفت و خوابید.

 

از دست دادن حمید ضربه بدی به خانواده کوچک ما زد و بچه ها سختی زیادی را تحمل کردند. چه زمانی که او در جبهه بود و چه زمانی که از جبهه برگشت آنها هیچ وقت در راحتی و آسایش پدر را ندیدند.

حالا هر وقت دلم برایش تنگ می شود به سر مزارش می روم و با او درد دل می کنم.

همیشه با یادآوری خاطرات شیرین در کنار حمید آرامش می گیرم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 16:11  توسط فاطمه خاج  | 

گفتگو با مادر شهید تقی بهمنی فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همدان

یک روز من خواب دیدم و بعد بلند شدم و به اینها گفتم: من آقاتقی را شب خواب دیدم. بعد پسرم گفت: بیا دکان به او تلفن کنیم. من هم رفتم آنجایی که ماشینها می روند و از جبهه هر ماشینی می آمد ، می گفتم: شما را به خدا شما از جبهه می آیید ، می گفتند: من دیوانه شده ام . یکی از راننده ها گفت: نه اومادر تقی بهمنی است ، پسرش رفته به جبهه و بی تابی می کند ....
بسم الله الرحمن الرحیم
او در کودکی سعی داشت به درسش ادامه دهد و در دوران نوجوانی و جوانی در تابستان بیشتر وقت خود را صرف ساختن وسایل کوچک چوبی می کرد .می گفت دوست دارد این کار را یاد بگیرد و توانسته بود میز و صندلی کوچک بسازد. او تا کلاس ششم توانست روزانه درس بخواند و بعد از آن به علت اینکه خرج مدرسه را بتواند بدهد روزها کار می کرد و شبها درس می خواند. او تا دیپلم در دبیرستان شریعتی به همین شکل ادامه داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:56  توسط فاطمه خاج  | 

«حاج قاسم سلیمانی» نماد ملت ایران است

 رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش گفت: سردار سرلشگر حاج «قاسم سلیمانی» نماد ملت ایران است و طرح ترور وی از سوی آمریکا نشان می دهد که دشمنان انقلاب اسلامی از سرداران و مسئولان نظام بغض دارند.

 رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش گفت: سردار سرلشگر حاج «قاسم سلیمانی» نماد ملت ایران است و طرح ترور وی از سوی آمریکا نشان می دهد که دشمنان انقلاب اسلامی از سرداران و مسئولان نظام بغض دارند.
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، امیر سرتیپ دوم حسن سیفی رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش در مراسم رونمایی از 12 عنوان کتاب دفاع مقدس ارتش، در جمع خبرنگاران اظهار داشت: سردار سرلشگر حاج «قاسم سلیمانی» نماد ملت ایران است و طرح ترور وی از سوی آمریکا نشان از این دارد که دشمنان انقلاب اسلامی از سایر سرداران و مسئولان نظام بغض دارند.

*پا در رکاب بودن سردار سلیمانی از ولایت فقیه، آمریکا را می ترساند

وی با اشاره به اینکه آمریکا اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که می خواهد مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازد، افزود: آنها تصور می کنند که «سپاه قدس» دارای برنامه خاصی است، اگر اینگونه تصور دارند بدانند که این قدرت برای سرکوب دیگران نیست، دشمنان انقلاب اسلامی از الگوهایی همچون شهید قرنی و سردار سلیمانی به دلیل تعهد، ایمان و پا در رکاب بودن ولایت فقیه می ترسند.

*ارتش و سپاه مملو از افراد هضم شده در ولایت است

رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش با اشاره به اینکه افرادی که هضم در امام خامنه ای شدند، مورد غضب دشمن واقع می شوند، خاطرنشان کرد: آمریکا و رژیم صهیونیستی اطلاع زیادی از افراد هضم شده در ولایت ندارند. ارتش و سپاه مملو از اینگونه افراد است که در رکاب ولایت فقیه قرار گرفته اند و معتقدم زمانی که سردار سلیمانی تهدید می شود، سایر مریدان مقام معظم رهبری تهدید شده اند و بغضی که درباره سردار سلیمانی است درباره فرمانده سپاه، ارتش و دیگر لشکرها وجود دارد.

*سردار سلیمانی عصاره ای از ارتش و سپاه است

سیفی با اشاره به اینکه سردار حاج قاسم سلیمانی فقط یک سپاهی نیست بلکه عصاره ای از ارتش و سپاه است، اظهار داشت: سردار سلیمانی یکی از اعضای نیروهای مسلح است و تهدید آن تهدید نظام اسلامی ما است و تهدید نظام تهدید سایر افراد پا به رکاب انقلاب اسلامی است. 

*آمریکا از زمانی که نیروهای مسلح ایران صحبت های آنها را جدی بگیرند، بترسد

این فرمانده دوران دفاع مقدس در ادامه افزود: نیروهای وفادار به امام خمینی(ره) در صحنه عشق، ایثار و شهادت حسینی صحنه هایی کربلایی خواهند آفرید که خواب را از سر آمریکا خواهد زدود. ما می دانیم که اینگونه تهدیدها از سوی آمریکا به دلیل اضمحلال آنهاست و آن را جدی نمی گیریم، اما بترسند از زمانی که نیروهای مسلح صحبت های آمریکا را جدی بگیرد.

رئیس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش، چاپ جدید کتاب های «مسافران بهشت» در 5 جلد را از فعالیت های این سازمان برشمرد و گفت: معرفی2 فرمانده و 2 وزیر دفاع ارتش به همراه 46 هزار نیروی شهید زمینی ارتش در کتاب های مسافران بهشت به صورت مجزا ارائه خواهند شد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 15:52  توسط فاطمه خاج  |